من در دنیایم یا دنیا در من؟

به تعداد انسان‌های خلق شده، دنیا وجود دارد.

و چیزی بیرون از من وجود ندارد.

بزرگ ترین دستاوردم در سی و ششمین سال زندگی، درک بخشی از این شعر مولانای عزیز بود:

بیرون زتو نیست آن‌چه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی، که تویی

تازه متوجه شدم که دنیای بیرون وجود ندارد و همه چیز درون من است. این حرف برای من فراتر از یک تعارف و یا یک جمله‌ی شعاری بود و هست.

در حقیقت، عالم دقیقا مثل یک آیینه عمل می‌کند و هرچیزی که درون من باشد را به من نشان می‌دهد.

اگر در اکثر اوقات با دوستی و محبت و وفاداری اطرافیانم روبرو هستم، این نشان از وجود این ویژگی‌ها درون من است و اگر هر روز با کلاهبرداری و نامردی و قدرنشناسی برخورد می‌کنم متاسفانه این هم نشان از وجود این صفات درون من است.

موضوع فراتر از این هاست:

اگر در حاکمان کشورها و دولت ها ویژگیی را می‌بینم که من را اذیت می کند این هم نشانه‌ی دیگری از ویژگی‌های درونی من است.

ممکن است شما قبلا با این مفهوم و تحت عنوان “سایه” یا “نیمه‌تاریک وجود” آشنا بوده باشید که توسط کارل گوستاو یونگ فیلسوف و روانپزشک اهل سوئیس مطرح شده است.

اما موضوعی که اینجا مطرح شد فراتر از سایه است.

به امید خدا در مقالات بعدی بیشتر در این باره خواهم نوشت.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *